برگ سبز ۲۲۵
| دکلمه: روشنک | |||||
|
سحر ز میكده گریان و دردناك شدم چراغ دیدة من شمع روی ساقی بود |
به راه دوست فتادم چو اشك و خاك شدم كه زد به خرمنم آتش چنان كه پاك شدم |
||||
|
ز دلق زهدفروشان نیافتم خیری ز بس كه همچو فغانی كشیدهام دم سرد |
غبار دامن رندان جامه چاك شدم اثر نماند ز من سوختم هلاك شدم |
||||
|
سحر ز میكده گریان و دردناك شدم چراغ دیدة من شمع روی ساقی بود |
به راه دوست فتادم چو اشك و خاك شدم كه زد به خرمنم آتش چنان كه پاك شدم |
||||
| بابافغانی شیرازی (غزل) | |||||
| آواز: ایرج | |||||
|
سحر ز میكده گریان و دردناك شدم چراغ دیدة من شمع روی ساقی بود ز دلق زهدفروشان نیافتم خیری ز بس كه همچو فغانی كشیدهام دم سرد |
به راه دوست فتادم چو اشك و خاك شدم كه زد به خرمنم آتش چنان كه پاك شدم غبار دامن رندان جامه چاك شدم اثر نماند ز من سوختم هلاك شدم |
||||
| بابافغانی شیرازی (غزل) | |||||
In association with The Iran Heritage Foundation © All rights reserved 2026. Jane Lewisohn | Website by