برگ سبز ۲۹
| دکلمه: اکبر مشکین | |||||
|
چشم بگشا چشم بگشا كه جلوهٔ دلدار این تماشا چو بنگری گویی |
به تجلی است از در و دیوار لیس فیالدار غیرهُ دیّار |
||||
| منسوب به عطار (قصیده) | |||||
| دکلمه: اكبر مشكین | |||||
|
به بستر افتم و مردن كنم بهانهٔ خویش بسا شب است كه در انتظار مقدم تو |
بدین بهانه مگر آرمت به خانهٔ خویش چراغ دیده نهادم بر آستانهٔ خویش |
||||
| بابا فغانی (غزل) | |||||
| دکلمه: اكبر مشكین | |||||
|
به بستر افتم و مردن كنم بهانهٔ خویش بسا شب است كه در انتظار مقدم تو كلید گنج سعادت به دست شاهوشی است مرو مرو كه سوز فغانی بگیردت دامن |
بدین بهانه مگر آرمت به خانهٔ خویش چراغ دیده نهادم بر آستانهٔ خویش كه بر فقیر نبندد در خزانهٔ خویش سحر كه یاد كند مجلس شبانهٔ خویش |
||||
| بابا فغانی (غزل) | |||||
| دکلمه: اكبر مشكین | |||||
| سحر ز میكده گریان و دردناك شدم | به راه دوست فتادم چو اشك و خاك شدم | ||||
| بابا فغانی (غزل) | |||||
| آواز: گلپایگانی | |||||
|
تا به دامان تو ما دست تولا زدهایم تا نهادیم به كوی تو صنم روی نیاز در خور مستی ما رطل و خم و ساغر نیست همه شب از طرب گریهٔ مینا من و جام همه شب از طرب گریهٔ مینا من و جام جای دیوانه چو در شهر ندادند هما |
به تولای تو بر هر دو جهان پا زدهایم پشت پا بر حرم و دیر و كلیسا زدهایم ما از آن باده كشانیم كه دریا زدهایم خنده بر گردش این گنبد مینا زدهایم گر چه زنجیر به پای دل شیدا زدهایم من و دل چند گهی خیمه به صحرا زدهایم |
||||
| همای شیرازی (غزل) | |||||
| دکلمه: اكبر مشكین | |||||
| زیبد كه زدرگاهت نومید نگردد باز | آنكس كه به امیدی بر خاك درت افتد | ||||
| عراقی (غزل) | |||||
| دکلمه: اکبر مشکین | |||||
| این هم برگ سبزی بود تحفه، درویش، علی نگهدار شما. | |||||
In association with The Iran Heritage Foundation © All rights reserved 2026. Jane Lewisohn | Website by