یک شاخه گل ۱۵۶
| یک شاخه گل برنامه شماره ۱۵۶ | |||||
| دکلمه: روشنک | |||||
|
حل هر نكته كه بر پیر خرد مشكل بود خواستم سوز دل خویش بگویم با شمع در چمن صبحدم از گریه و زاری دلم در چمن صبحدم از گریه و زاری دلم گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت می |
آزمودیم به یك جرعه می حاصل بود داشت او خود به زبان هر چه مرا در دل بود لاله سوخته خون در دل و پا در گِل بود لاله سوخته خون در دل و پا در گِل بود در هر كس كه زدم بیخود و لایعقل بود |
||||
| مهری هروی (غزل) | |||||
| ابیاتی كه آمیخته به آهنگ چهار گاه انشاط شد از شاعره ای است كه نامش مهر ونساع تخلصش مهری و در تاریخ ادبیات ایران به مهری هروی مشهور است و در بدیحه سرائی معروف چنانكه در حضور شاهرخ گوركان به مناسبتی كه از مفهوم شعر پیداست این بیت را بداحتا سروده | |||||
| از شب وصل تو كوته تر نمی باشد شبی | تا تو بُرقَع می گشائی می نماید آفتاب | ||||
|
مهری كه به زیبایی و شوخ طبعی شهرتی به سزا داشته از شیفتگان حافظ است و در غزل هایی شیوا از خواجه استقبال نموده است حافظ فرموده: |
|||||
| الا یا ایها الساقی ادركاسأ وناولها | كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها | ||||
| و مهری سروده: | |||||
| اَدِر یا ساقیُ العشاق اقداحأ و اَجِّلها | كه شوری می كند شیرین شراب تلخ در دلها | ||||
| و یا این غزل حافظ را كه یاد باد آنكه سر كوی توام منزل بود چنین استقبال و تطبّع نموده: | |||||
|
حل هر نكته كه بر پیر خرد مشكل بود خواستم سوز دل خویش بگویم با شمع در چمن صبحدم از گریه و زاری دلم گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت می دولتی بود تماشای رُخَت مهری را آنچه از بابل و هاروت حكایت كردند |
آزمودیم به یك جرعه می حاصل بود داشت او خود به زبان آنچه مرا در دل بود اله سوخته خون در دل و پا در گِل بود در هر كس كه زدم بیخود و لایعقل بود حیف و صد حیف كه این دولت مستاجل بود جادوی چشم تو دیدم همه را شامل بود |
||||
| مهری هروی (غزل) | |||||
| ترانه: مرضیه | |||||
|
سوی بستان شد ز.نو وزان باد نو بهاری چمن زگل خبر دهد از جمال نكویان شكوفه رخسارِ نكو آراید گیتی جوان شد نموده شبنم از گل بالین |
بلبل با گل كرده تازه پیمان عشق و یاری صبا زدل بَرَد مِحن با نسیم بهاری بنفشه از طُرّه گره بگشاید به گریه ابر از غم چون فرهاد |
||||
| به خنده گل هر دم چون شیرین | |||||
|
هستی را نَبُوَد ثمری غیر از مستی و بی خبری ساقی می ده تا گل باقیست وفا نباشد چو خنده گل دنیا را |
طَرفِ گلزاری با گل رخساری مستی كن كایام عمر جاویدان نیست بهار شادی فرصت دان یارا |
||||
| رهی معیری (ترانه) | |||||
| پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد | |||||
In association with The Iran Heritage Foundation © All rights reserved 2026. Jane Lewisohn | Website by