گلهای رنگارنگ ث۲۱۴
| دکلمه: ایراندخت پرتوی | |||||
|
تا به کوی تو به امید نیاز آمده ایم تا نسیمی ز گلستان جمالت یابیم |
شمع سان در رهت از سوز و گداز آمده ایم بلبل آسا همه ره نغمه نواز آمده ایم |
||||
| خواجوی کرمانی ( غزل) | |||||
|
از اول امروز چه آشفته و مستیم زان باده که دادی تو واین عقل که ماراست امروز سر زلف تو مستانه گرفتیم رندان خرابات بخوردند و برفتند خاموش که تا هستی او کرد تجلّی |
آشفته مگویید که آشفته شدستیم معذور همی دار اگر جام شکستییم صد بار گرفتیم و دو صد بار ببستیم ماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم هستیم بدان سان که ندانیم که هستیم |
||||
| مولانا (غزل) | |||||
| آواز : حسین قوامی | |||||
|
دل به سودای تو بستیم خدا می داند با غم عشق تو عهدی ببستیم نخست به امیدی که گشاید ز وصال تو دری دیده پر خون و دل آتشکده و جان بر کف دوش با شمس خیال تو به دل جویی گفت |
وز مَه و مِهر گسستیم خدا می داند بر همانیم که بستیم خدا می داند دَرِ دل بر همه بستیم خدا می داند روز و شب جز تو نجستیم خدا می داند آرزومند تو هستیم خدا می داند |
||||
| مشرقی (غزل) | |||||
| ترانه : قوامی | |||||
|
داد از دل ، فریاد از دل |
|||||
| (معینی کرمانشاهی) | |||||
In association with The Iran Heritage Foundation © All rights reserved 2026. Jane Lewisohn | Website by